مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

488

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> به پاكند كه ما قصد وى نداريم ، بلكه به مقابلهء اين منحرفان مىرويم . » گويد : مسيب بن نجبه رفت تا به در قرقيسيا رسيد وگفت : « بگشاييد ، در مقابل چه كسى حصارى شده‌اند ؟ » گفتند : « تو كيستى ؟ » گفت : « مسيب بن نجبه . » گويد : پس هذيل‌بن‌زفر پيش پدر رفت وگفت : « اينك مردى است با وضع نكو واجازهء ورود مىخواهد . از أو پرسيديم كه كيست ؟ گفت : مسيب بن نجبه . » هذيل گويد : من آن وقت كسان را نمىشناختم ونمىدانستم اين چه جور كسى است . پدرم گفت : « پسركم ، نمىدانى اين كيست . اين يكه‌سوار همه مضريان حمراست واگر از بزرگان قوم ده كس را بشناسند ، يكى از آن جمله است . مردى است عابد وديندار ، بگو بيايد . » گويد : پس من اجازهء ورود دادم ، پدرم أو را پهلوى خويش نشانيد ، از أو پرسيد ودر پرسش تلطف كرد . مسيب بن نجبه گفت : « از چه كسى حصارى شده‌اى ؟ به خدا ما قصد شما نداريم وچيزى نمىخواهيم ، جز اين كه ما را بر ضد اين ستمگران منحرف كمك كنى . اينك براي ما بازارى به پاكن كه يك روز يا قسمتى از روز اين‌جا هستيم . » زفر بن حارث گفت : « ما درهاى شهر را از آن بستيم تا بدانيم قصد ما داريد يا قصد ديگران . به خدا اگر با ما حيله نكنند ، در مقابل كسان زبون نيستيم ونمىخواهيم با شما بجنگيم كه پارسايى ، رفتار نكو وخوشايند شما را شنيده‌ايم . » گويد : آن‌گاه پسر خويش را خواست وگفت كه براي آن‌ها بازارى به‌پا كند وبگفت تا هزار درم ويك أسب به مسيب دهند . مسيب گفت : « به مال حاجت ندارم كه براي آن قيام نكرده‌ايم وجوياى آن نيستيم . أسب را مىپذيرم تا شايد اگر اسبم از پا در آيد يا لنگ شود ، به كارم آيد . » گويد : آن‌گاه سوى ياران خود رفت وبازارى بر ايشان به‌پا كردند كه چيز خريدند . گويد : از پس به‌پا كردن بازارها ودادن علوفه وآذوقهء بسيار ، بيست شتر براي مسيب بن نجبه فرستاد . براي سليمان بن صرد نيز مانند آن فرستاد وزفر به پسر خود گفت تا دربارهء سران اردو پرسش كند كه عبداللَّه‌بن سعدبن‌نفيل ، عبداللَّه‌بن‌وال ورفاعه‌بن‌شداد را براي وى نام بردند با سران قبايل . براي سران سه‌گانه هر كدام ده شتر ، علوفه وآذوقهء بسيار فرستاد . براي اردو ، شتران بسيار وجو فراوان فرستاد . غلامان زفر گفتند : « از اين شتران هرچه مىخواهيد ، بكشيد واز اين جو هرچه مىخواهيد ، ببريد واز